ميرزا شمس بخارايى
175
تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى
بيدين پايان بخشد . لشكر خوقند شكست كامل خورد و پايتخت آن ( براى نخستين بار از تاريخ تأسيس آن دولت ) از طرف دشمنان غارت شد و محمّد على به هنگام فرار مقتول گرديد ( 1258 ه . / 1842 م ) فاتحان در همان سال بيرون رانده شدند و شير على كه يكى از عموزادگان « عالم » و « عمر » بود ، به تخت شاهى جلوس كرد . ولى احياى صلح و آرامش طويل المدت مقدور نشد تا اينكه روسيان آن سامان را گشودند » . به اختصار از گزيدهء مقالات تحقيقى / 39 ، 40 . 97 / 18 - نرزوم بر پايهء تاريخهاى عصرى ، ريخت درست آن « نرزم » مىباشد . تاريخنگار ناشناختهء روزگار امير نصر اللّه منغيتى ( 1826 - 1800 م ) از اين محلّ ، به عنوان « قصبه » ياد كرده و افزوده است كه از خود حصن حصينى داشته ظفرنامهء خسروى / - 17 ؛ ولى محمّد سليم بخارايى در اثر خود كه در روزگار امارت سيّد عالم خان ( 1910 - 1920 م ) نوشته است ، از نرزم در روزگار امير نصر اللّه به عنوان « ولايت » ياد كرده است . كشكول سليمى / 268 . 98 / 7 - حكمرانان مملكت كاشغر رنه گروسه دربارهء حكمرانان كاشغر چنين مىنويسد : « بر اساس روايات محلّى در سال 1533 م ، يكى از خواجگان محترم از سمرقند به كاشغر آمد تا در مذاكرات خان با اوزبكها شركت كند . اين خواجه در كاشغر اقامت گزيد و از دو همسرى كه داشت - يكى سمرقندى و ديگرى كاشغرى - داراى دو پسر شد . دشمنى اين دو برادر با يكديگر در دل اخلاف آنها باقى ماند و كاشغرستان به دست دو گروه دشمن افتاد : يكى آقداغليك ( مردمان سفيد كوه ) و ديگرى قره داغليك ( مردمان سياه كوه ) . مركز دستهء اول در كاشغر و مركز دستهء دوّم در ياركند بود . از مبدأ و مبناى افسانه مانند اين دشمنيها كه بگذريم ، مىبينيم كه اين دو دسته خواجه و دو گروه پيشوايان مذهبى را جنگهاى دينى و رقابتهاى شخصى به جان هم انداخته و از پايان سدهء شانزدهم و در تمام سه ربع نخستين سدهء هفدهم بر سر جاه و مقام در سرزمين كاشغرستان با يكديگر در مجادله و كشمكش